مؤلف مجهول
26
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )
جهانشاه ، جنگ عظيم واقع شده خلقى بسيار از طرفين به قتل رسيدند . آخر الامر شكست بر لشكر جهانشاه افتاده پشت دادند ، و ميرزا جهانشاه زنده گرفتار گرديده چون به خدمت حسن بيگ آوردند اشاره نمود به قتلش آوردند و خود در تبريز به تخت سلطنت نشست و قرار گرفته پادشاه ايران شد و سلطان حيدر را به نزد خود طلب نموده عزت بسيار نمود و اردبيل را ديگر باره به او بخشيد و در تربيت آن حضرت كوشيده و دختر خود عالم شاه بيگم را به او داد و سلطان حيدر مريدان خود را ضبط مىنمود تا آنكه شبى در خواب ديد كه حضرت امير المؤمنين و امام المتقين با او گفت كه اى فرزند نزديك شد كه از صلب تو فرزندى [ 18 ] بهم رسد كه خروج كند و كافهء كفر از عالم بر اندازد . اما مىبايد كه از براى صوفيان و مريدان خود تاجى بسازى دوازده ترك ، و نشان داده كه به چه نحو ساخته شود . پس چون بيدار شد ؛ صوفيان را طلبيده و مقرر كرد كه هر يك تاجى ساخته بر سر نهادند و آن تاج را تاج حيدرى نام گذاشتند و ايشان را قزلباش لقب داد . و چون اين خبر به حسن بيگ رسيد ؛ كس فرستاد به خدمت سلطان حيدر كه اى فرزند اين كسوت كه براى مريدان خود ساختهاى بفرست كه ببينم كه چه قسم ساخته شده ! پس سلطان حيدر تاج را فرستادند نزد حسن بيگ پادشاه ، چون چشم او بر تاج افتاد ، برداشته بوسيد و بر سر نهاد و به اولاد خود گفت كه همگى بر سر گذاريد ؛ همه بر سر گذاشتند غير يعقوب پسرش كه قبول نكرد ؛ هر چند پدرش منع كرد فايده نداشت و كمر عداوت سلطان حيدر را بر ميان بست و بعد از چند وقت حسن بيگ پادشاه از دار دنيا رحلت و رخت بعقبى كشيد و يعقوب به جاى پدر نشست « 1 » و به اولاد شيخ صفى دشمن شد و از غايت رشك و حسد فرمود كه [ هيچ
--> ( 1 ) - حسن بيگ ( اوزون حسن آق قوينلو ) در سال 882 وفات يافت و پسرش يعقوب در 884 پس از كشته شدن برادرش سلطان حليل به سلطنت رسيد و در ماه صفر سال 896 از جهان درگذشت . ( تاريخ جهانآرا . )